خبرنامه پيامكى



شماره همراه:

عضویت لغو عضویت

لطفا شماره خود را بدرستی وارد نمائید!

تصاویر تصادفی

عضویت در خبرنامه

بازدید کننده گرامی برای اطلاع از برنامه های نقالی شاهو صالحی از طریق پیامک لطفا شماره خود را در قسمت خبرنامه پیامکی ثبت نموده ویادر خبر نامه سایت عضو شوید.

نام:

ایمیل:

جستجو در سایت

اخبار جدید


به سايت رسمى شاهو صالحى نقال داستانهاى ملى و حماسى ايران خوش آمديد.شاهو صالحى شاگرد زنده ياد مرشد ولى اله ترابى است و در زمينه نقالى مكتب تهران،نقالى مكتب كوردستان،نقالى مكتب بختيارى و نقالى مكتب خراسانى فعاليت مى كند.

آن چنان به ایران علاقه مندم که حتی تمام بهشت را با یک وجب از خاک ایران عوض نمی کنم.
جهت اطلاع از برنامه های نقالی شاهو از طریق پیامک لطفا شماره خود را در قسمت خبرنامه پیامکی ثبت نموده ویادر خبر نامه سایت عضو شوید.لازم به ذكر است كه فقط اجراهايى كه در محافل خصوصى ، ادارات و سازمانها انجام ميشود ، از طريق پيامك اطلاع رسانى نمى شود .
نقال کیست؟
قصه‌گویی برای کودکان

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

قصه‌گویی، عبارت است از هنر یا حرفه نقل داستان به صورت شعر یا نثر که شخص قصه‌گو آن را در برابر شنونده‌ی زنده اجرا می‌کند. داستان‌هایی که نقل می‌شود، می‌تواند به صورت گفتگو، ترانه، آواز با موسیقی یا بدون آن، با تصویر و سایر ابزارهای همراهی باشد.

ممکن است از منابع شفاهی، چاپی یا ضبط مکانیکی استفاده شود و یکی از اهداف آن بایستی سرگرمی باشد.

در روزگاران کهن، تاریخ سنت‌ها، مذهب، آداب قهرمانی‌ها و غرور قومی به وسیله قصه‌گوها از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شد.[1]

شماری از نمونه‌های کهن قصه‌ها یا قطعه‌های داستانی در متون مصری، چینی، سومری باستان و سانسکریت یافت می‌شود. هر چند در بسیاری از آنها هیچ اشاره‌ای به این نکته نشده است که قصه‌ها را چه کسی برای چه کسانی یا چگونه و چرا می‌گفته است.

نخستین تعریف مکتوب از کاری که به شکل مبهم شبیه قصه‌گویی است، در پاپیروس مصری معروف به "پاپیروس وستکار" است که در فاصله‌ی میان سلسله دوازدهم و هیجدهم ثبت شده است.[2]

ادامه مطلب...
 
نقال کیست؟

نقال کسی است که نقل حماسی می گوید و مضمون نقل هایش بیشتر پیرامون داستان شاهان و پهلوانان ایران زمین است.به مرور و بویژه در این چند سده ی اخیر، نقل های مذهبی هم رونق خاصی پیدا کرد و نقل مذهبی که پیرامون داستان پیامبران، امامان، پهلوانیهای حضرت علی (ع) و مصائب کربلاست از سبک های مهم نقالی حماسی به شمار آمد.

بی تردید اجرا و گویش مرد نقال القاء کننده ی فضا، لحن، حس و حال و حرکات پهلوانی و حماسی است. آنچه که نقالی را شاخص و متمایز از دیگر آیین های داستانگزاری می کند این است:

1.نقال بر پایه ی تومار کار می کند، تومار روایت به نثر است که دارای شاخ و برگ و حواشی بر اصل داستانهاست، روایت این تومارها بیشتر بر پایه ی شخصیت های ملی و بعضاً مذهبی است طول تومارها گاه به بیش از 30 متر می رسید اما عرض آن از 20 سانتیمتر تجاوز نمی کرد، طومار لوله می شد و در جیب جای می گرفت. پس از فوت یا پیری و کوری یا گرفتگی صدای مرشد نقال، تومار به شاگرد یا فرزند او می رسید.

 



2.در محضر مرشد یا استاد شاگردی کرده و یا تأثیر گرفته است و این تأثیر و یادگیری به روش سنتی سینه به سینه است( روش سینه به سینه به این ترتیب است که شاگرد یا نوچه یا بچه مرشد پس از تأیید و موافقت استاد نقال در قهوه خانه یا پاتوق بطور مستمر و پیگیر پای نقل استاد یا مرشدمی نشیند وفوت وفن و رموز و ریزه کاریها و چم و خم نقالی در مجالس مختلف، تومارخوانی، تومار نویسی، آفرینش بداهه ی صحنه ی نقالی در محضر مرشد می آموزد. در برابر مرشد همواره با احترام و ادب و فروتنی حاضر می شود و سر انجام چنانچه پس از تکرار و تمرین و اجرای بسیار مورد تأیید مرشد قرار میگیرد، مجوز نقالی یا حکم نقالی را از او دریافت می کند و بدین وسیله در بین مردم معرفی و مطرح می شود تا جاییکه می تواند خود صاحب پاتوق شود و یا از مکانی به مکان دیگر یا شهری به شهر دیگر سفر کند و با دیگر نقالان و مرشدان صاحب سبک به بحث و گفتگو بنشیند و با شیوه ی آنان نیز  آشنا شود و از کلام و گفتار و روش آنان نیز تأثیر بگیرد.

3.نقال صاحب پاتوق اسمی است این پاتوق های اسمی مکانهای سرپوشیده و بیشتر قهوه خانه ها هستند، همینطور زورخانه ها، خانقاه ها یا مجلس بزرگان (برخلاف پرده خوانان که در معابر، محلات، گورستانها و امامزاده ها دوره می گردند).

4.مسلط به انواع فنون و شگردهای سخن مانند انواع تومارخوانی، آنهم از حفظ، انواع داستان نامه ها، فن حال گردانی(یعنی تغییر فضای داستان به فضای دیگر)، دیوان شاعران مختلف،بحر طویل خوانی، گل کشتی خوانی، منقبت خوانی، حکایت گویی، مدح و ثنا، رجز خوانی، قصه ها و افسانه ها، تلفیق به جای نظم و نثر، استفاده ی به موقع از مطالب در مناسبات مختلف (مسلط به مناسب خوانی)، حاشیه گویی و ... .

5.مسلط به فن بیان یعنی رعایت اوج و فرود و هیجان و شوق و مکث به جا و دارای حنجره ی توانمند، صدای گرم و گیرا و زنگ دار، قدرت تقلید صدای شخصیت های داستان

6.دارای حافظه ی قوی.

 

 

7.دارای قدرت تصور و تجسم بالا برای القاء معانی از طریق بیان و حرکت.

8.دارای حرکات چابک، اغراق آمیز، غلو شده و صحنه پر کن، مانند دور چرخیدن( دورون زدن)،   دست زدن، پاکوبیدن و استفاده ی به جا از چوبدستی( که عموماً به آن عصا، تعلیمی، منتشاء یا مطراق گویند) برای القاء وقایع مانند کمان انداختن، کمان کشیدن، سوار بر اسب شدن، تاخت زدن، شمشیر کشیدن، نیزه بازی و ... .

9.دارای قدرت بداهه و قریحه و ذوق.

 

ادامه مطلب...
 
شبیه خوانی یا تعزيه خواني

 

شبیه خوانی یا تعزيه خواني،

عبارت از مجسم کردن و نمايش دادن شهادت جانسوز حضرت امام حسین(ع)، و ياران آن بزرگوار يا يکي از حوادث مربوط به واقعه کربلا می باشد. تعزيه و شبيه خواني  در ايران ريشه قديمي دارد. شبيه خواني ناطق در دوره ناصرالدين شاه در ايران رونقي بسزا يافت و شبيه خوان هاي زبردستي پيدا شدند.

واژه‌هاي تعزيه

به قدمت اين هنر نمايشي اصطلاحات و واژه وجود دارد.

موالف خوان؛

اصطلاحي براي بازيگر تعزيه كه شبيه موافقان و خاندان پيامبر را در مي‌آورد. عمل اين شخص را موالف خواني مي‌گويند.

مخالف خوان؛

اصطلاحي براي تعزيه خواني كه شبيه مخالف خاندان و پيروان پيامبر(ص) را در مي‌آورد. به كار اين شبيه، مخالف خواني مي‌گويند.

مظلوم خوان؛

اصطلاحي براي شخصي كه در تعزيه شبيه يكي از خاندان امام حسين(ع) را بازي مي‌كند.

ابوالفضل خوان؛

نسخه خوان تعزيه كه نقش حضرت ابوالفضل(ع) را بازي مي‌كرد. به بازيگران اين نقش، عباس خوان هم گفته مي‌شد.

اسباب مجلس؛

وسيله‌هاي ضروري كه به هر شكل براي اجراي يك تعزيه به كار مي‌رفت يا در صحنه تعزيه گذاشته مي‌شد.

اشقيا؛

در تعزيه، به‌طور اخص به دشمنان امام حسين(ع) و به‌طور كلي به كساني گفته مي‌شد كه مخالف پيامبر يا امامان و خاندان آنها بودند.

اشقيا خوان؛

كساني كه شبيه اشقيا را درتعزيه، در مي‌آوردند و نسخه آنها در دست داشتند.

امام خوان؛

نسخه خوان تعزيه كه نقش امام حسين(ع) يا شبيه امامان ديگر را بازي مي‌كرد.


انبيا خوان؛

كسي كه در تعزيه نسخه انبيا را مي‌خواند.

بچه خوان؛

جوانان يا كودكان كم سالي كه نقش كودكان همراه امام حسين(ع) را در تعزيه به‌عهده داشتند.

تختگاه؛

تختگاه صحنه بازي و اجراي تعزيه بود. اين محل بيشتر در محوطه باز مسجدها و تكيه‌ها(حسينيه‌ها) به شكل گرد يا چهارگوش ساخته مي‌شد. ارتفاع تختگاه حدود نيم ذرع بود. برگرد همين محل بود كه سواران تاخت مي‌زدند يا بازيگران بازي مي‌كردند. محوطه تختگاه محل نشستن تماشاگران بود.

تعزيه؛

مجموعه‌اي از نمايش‌هاي مذهبي كه مبتني بر مصيبت‌هايي است كه بر خاندان پيامبر اسلام وارد شده است.

تعزيه گردان؛

عنوان كسي كه تعزيه زير نظر او برگزار مي‌شود.
تعزيه گردان نسخه‌هاي تعزيه را تنظيم و جامه و وظيفه‌هاي هر شبيه را معين مي‌كند. تنظيم صحنه، توزيع نقش‌ها و نسخه‌ها با او است. دستگاه‌هاي موسيقي را مي‌داند و گاهي نقشي را خودش بازي مي‌كند و سرانجام اين تعزيه گردان است كه هنگام اجراي تعزيه، با اشاره دست و عصا دستورهاي لازم را به شبيه‌خوان‌ها و دسته موسيقي مي‌دهد.
معين‌البكا، ناظم‌البكا و شبيه‌گردان عنوان‌هاي ديگر تعزيه‌گردان است.

تعزيه نامه؛ متن يك تعزيه كه تعزيه‌گردان تهيه يا جمع‌آوري مي‌كند و پيش از آغاز تعزيه به شبيه خوان‌ها مي‌دهد.

حديث كردن؛

حديث كردن عبارت از خلاصه داستاني است كه تعزيه گردان پيش از آغاز تعزيه شرح مي‌دهد تا حاضران آماده تماشاي تعزيه بشوند و در پايان حديث هم براي حاضران طلب خير مي‌كند. حديث كردن جزء نسخه تعزيه نيست.

حر خوان؛

شبيه يا نسخه‌خوان تعزيه كه نقش موافق‌ها و به‌ويژه حر را بازي مي‌كند.

زن خوان؛

اصطلاحي براي پسران جواني كه صداي زير دارند و در تعزيه، شبيه زنان را در مي‌آورند.

زينب خوان؛

اصطلاحي براي پسر جواني است كه صداي زير دارد و شبيه حضرت زينب(ع) را در تعزيه در مي‌آورد.

شبيه؛

اصطلاحي براي شخص بازيگر در تعزيه. اگر اين شخص در نقش ويژه‌اي تسلط داشته باشد به نام شبيه خوانده مي‌شود؛ مانند شبيه حر، شبيه شمر، شبيه ابوالفضل و... كه به‌طور معمول به آنها حر خوان، شمر خوان، ابوالفضل خوان و ... مي‌گويند.

شبيه خوان؛

اصطلاحي براي تعزيه خوان يا بازيگر تعزيه.

شمر خوان؛

اصطلاحي براي بازيگران تعزيه كه نقش اشقيا و به‌ويژه شمر را بازي مي‌كنند.

شهادت خواني؛

صحنه‌اي از تعزيه است كه يك موالف خوان، پيش از رهسپار شدن به جنگ، با آگاهي از شهادت، وصيت‌هايش را مي‌كند و سفارش‌هايش را شرح مي‌دهد.

عباس خوان؛

اصطلاحي براي بازيگر تعزيه كه بين موالف خوان‌ها، به‌ويژه نقش حضرت عباس(ع) را بازي مي‌كند. اصطلاح ديگري براي همين بازيگر ابوالفضل خوان است.

علي اكبر خوان؛

اصطلاحي براي بازيگر تعزيه كه نقش حضرت علي اكبر(ع) و يا جوانان همسال ايشان را بازي مي‌كند.

قاسم خوان؛

اصطلاحي براي شبيه خوان تعزيه كه شبيه حضرت قاسم فرزند امام حسن(ع) و يا جوانان همسالشان را در مي‌آورند.

مجلس؛

اصطلاحي براي رويداد كاملي كه در يك تعزيه مي‌گذرد.

مقتل نويس؛

اصطلاحي است كه براي نويسنده يا گوينده تعزيه نامه به كار مي‌رود. تعزيه نويس اصطلاح ديگري است به همين

معني.

نسخه؛

يك اصطلاح براي دست نوشته‌اي كه گفته‌هاي يك نقش در آن نوشته شده است. نسخه را شبيه يا نسخه خوان در اجراي يك نقش در دست مي‌گيرد و براي دريافتن نقش به آن مراجعه مي‌كند. دردست هريك از شبيه‌ها يك نسخه است. شبيه به‌طور معمول گفته‌هاي نقش را از روي نسخه مي‌خواند. به همين سبب به شبيه، نسخه خوان هم مي‌گويند. تعزيه نامه، اصطلاح ديگري براي نسخه است.

نعش؛

اصطلاحي براي كسي كه در تعزيه نقش بي‌اهميت و بي‌سخني را برعهده دارد، يا براي مدت كوتاهي ظاهر مي‌شود و دوباره كنار مي‌رود. بنابراين نعش نسخه‌اي براي خواندن در دست ندارد.

واقعه؛

اصطلاحي براي ماجراي اصلي يك تعزيه. واقعه به‌طور اخص شامل مصيبت و شهادت خاندان پيامبر مي‌شود.

يزيد خوان؛ اصطلاحي براي بازيگر تعزيه كه نقش اشقيا و به‌ويژه يزيد را بازي مي‌كند.


منبع:  كتاب نمايش، خسرو شهرياري، انتشارات امير كبير، 1365

 

 
دردهای نقالی از زبان مرشد پیر

اینکه بدانیم فرهنگ‌ و هنرمان در معرض آسیب و نابودی است و نتوانیم کاری کنیم، برای یک ایرانی، خیلی دردناک است. چه برسد به اینکه خودت میراثدار یکی از کهن‌ترین فرهنگ‌های ایران‌زمین باشی و بدانی غیر از تو و چند پیرمرد دیگر، کسی نیست تا حافظ نقل و نقالی باشد. سخت‌تر از اینکه بار سنگینی را به امانت بر دوش بکشی و راهی ناهموار و پرسنگلاخ نیز پیش رویت باشد. شاید هم به همین دلیل است که نقال پیر ما در نقل روزگار خویش چنین مغموم است.
قانون - به مناسبت هفته فرهنگی همدان که هفته گذشته برگزار شد، سری به کاخ نیاوران زدم. در کنار همه جذابیت‌های فرهنگی که آنجا دیدم، نقل مرشد چایانیان خیلی بر دلم نشست. بعد از چند دقیقه نقالی‌کردن و پس از اینکه کمی خستگی‌اش را در کرد، به سراغش می‌روم. سلام کردم و کنارش نشستم. انگار که صلابت کلام و نگاهش در من اثر کرده باشد با احتیاط پس از معرفی خودم، می‌خواهم از خودش بگوید. با لحن آشنای نقالان می‌گوید:

به نام خداوند جان و خرد/ کزین برتر اندیشه بر نگذرد
من مهدی چایانی، نقال و شاهنامه‌خوان هستم.

حدود 40 ‌سال است که در وادی نقل و نقالی و هنرهای نمایشی فعالیت دارم. سال 1351 به عنوان جوان‌ترین نقال کشور شناخته شدم و در جشنواره توس آن‌زمان، لوح برتری گرفتم. تا امروز هم علاوه بر نقالی، در رشته هنر‌های نمایشی، فعالیت داشته‌ام. من بازیگری و کارگردانی تئاتر و هم‌چنین بازی در فیلم‌های سینمایی را، در کارنامه هنری خودم دارم.

توضیحش کافی نیست تا بدانید تا چه حد استاد است و نقالِ کاربلدی‌ست. باید پای نقلش بنشینید تا همراه با جادوی کلام مرشد و شعر فردوسی، ساعتی از دغدغه‌های روزمره‌تان فارغ شوید. او ساکن همدان است، اما به سبب شرایطی که او آن را جبر زمانه می‌نامد، بیشتر فعالیت‌های هنری‌اش را در پایتخت دنبال می‌کند. او می‌افزاید: در خارج از کشور، هنر ما خریداران بیشتری دارد. او از سفرهای پر خاطره اخیرش به مالزی و تاجیکستان می‌گوید.

نقالی از میراث فرهنگی ماست. بنابراین، سازمان میراث فرهنگی برای حفظ این میراث در حال نابودی باید اهتمام ویژه‌ای داشته باشد.

از اوضاع نقالی در ایران که می‌پرسم، آه سردی می‌کشد و می‌گوید: وضعیت نقالی کشور با توجه به اینکه همه به مشکلاتش آگاه هستند، وضعیتی رو به انقراض است. وضعیت نقالان زن که به شدت وخیم است. نقالان پیش‌کسوت هم معمولا در فقر و تنگدستی در شهرستان‌ها، به گمنامی، روزگار سپری می‌کنند. بساط چایخانه‌ها و قهوه‌خانه‌های قدیم، که جایگاهی بود برای پرده‌خوانی‌ها و نقالی‌ها، برچیده شده است.

نگاهش به چشمان نگرانم که می‌افتد، پدرانه لبخندی می‌زند و می‌گوید: البته حرکت‌هایی شده؛ سال گذشته از طرف سازمان میراث فرهنگی، اقدامی انجام شد و نقالی ایران در سازمان ملل و یونسکو به عنوان میراث ماندگار، ثبت جهانی شد. این حرکت پسندیده و دلگرم‌کننده بود.

می‌پرسم چرا مردم حالا با نقالی غریبه شده‌اند؟ با آنکه می‌داند جوابش را می‌دانم، با حوصله توضیح می‌دهد که: شیوه سنتی‌ نقالی‌ای که قبلا بوده است، به خاطر جبر زمانه، یعنی خواسته یا ناخواسته، که از نظر من کاریش هم نمی‌شود کرد، با آمدن رسانه‌های تصویری و سرگرمی‌های دیجیتالی جدیدی که برای مردم به‌ویژه جوانان فراهم شده است، باعث شده نقالی کم‌رنگ شود. 

می‌گوید: اضافه کن بر این‌ها مشکلات عدیده‌ای که مردم با آن درگیرند؛ مسائل اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ... حالا دیگر مردم فراغت قبلی را ندارند و همین دغدغه‌ها باعث شده که آنان فرصت و انگیزه لازم برای حضور در قهوه‌خانه‌ها و پای صحبت نقالان نشستن را نداشته باشند. خاستگاه‌ و جایگاه اصلی نقالی هم همین قهوه‌خانه‌هاست که الان کاربری سابق خود را از دست داده‌ و پاتق قلیان‌کش‌ها شده است.


همین که می‌بینم در خاطراتش فرورفته است از مرشد درباره خاطراتش از قهوه‌خانه‌ها و حال‌وهوای آن قدیم‌ها می‌پرسم، که مردم به قهوه‌خانه‌ها می‌آمدند و او بود و جولان کلام و دستش بر پرده رنگینِ بر دیوار. می‌گوید: آن زمان‌ها قهوه‌خانه‌ها محلی برای فعالیت‌های فرهنگی محسوب می‌شد؛ قهوه‌خانه‌ها یک نوع خانه‌ فرهنگ بودند. آنجا سخنوری می‌شد، نقالی می‌شد، سلسله نمایش‌واره‌هایی انجام می‌شد؛ و همه‌ این‌ها به صورت خودجوش و مردمی بود.

دلیل اینکه تا الان کار مهمی برای این هنر در معرض خطر انجام نشده برخورد‌های سلیقه‌ای مسئولان متولی این امر است.

می‌گوید دلم برای قدیم‌تر‌ها تنگ است. دلم می‌خواهد مردم دوباره جمع شوند، مثل آن‌زمان‌ها. می‌گوید همین ماه رمضان به شهرداری و میراث‌فرهنگی همدان، پیشنهاد دادم که توی پارک‌ها بعد از افطار برنامه‌ای بگذارند تا نقالی کنم. کسی به پیشنهاد من توجه نکرد تا اینکه ماه رمضان امسال، سازمان فرهنگی-هنری شهرداری تهران پیشنهاد کرد که در چند بوستان نقالی کنم. از بعد از افطار تا 12:30 شب اجرا داشتم.

مرشد‌ چایانیان درباره وضعیت نقالی می‌گوید: الان نقالی شده است یک هنر مناسبتی. هرجا یک گردهمایی یا سمیناری باشد ما به درد می‌خوریم! این مناسبت‌ها هم که زیاد نیستند. سالی سه چهاربار ... می‌گوید: فکرش را بکن! برای نقالی که هر شب نقل می‌گفته است و الان برنامه‌هایش در سال به انگشتان دست هم نمی‌رسد، چه شرایط سختی رقم می‌خورد. تازه این شرایط سالی چندبار هم برای همه ممکن نیست. برای یکی مثل من که فعالم این شرایط وجود دارد. وگرنه بقیه مرشد‌ها، که مخصوصا دور از پایتخت هستند، همین امکان را هم ندارند. با تاسف می‌گوید که کارهایی که تا حالا از طرف نهاد‌ها انجام شده کم است و در مجموع بسترش همیشگی، گسترده و دائم نیست.

انگار تازه فهمیده باشم که این هنر چقدر در خطر است با نگرانی می‌پرسم، چه باید کرد؟ چگونه می‌توان این هنر را نجات داد یا آن را احیا کرد؟ و او که انگار سال‌هاست می‌داند چه بلایی بر سر این هنر آمده با طمأنینه می‌گوید: می‌دانی، از دست ما کاری بر نمی‌آید؛ از نظر من نجات آن به دست سازمان‌های متولی از جمله وزارت ارشاد و سازمان میراث فرهنگی، باید انجام گیرد. نقالی، میراث فرهنگی ماست. بنابراین، سازمان میراث فرهنگی برای حفظ این میراث در حال نابودی، باید اهتمام ویژه‌ای داشته باشد. در مراحل بعدی سازمان آموزش و پرورش، صدا و سیما و دانشگاه‌ها. درست‌تر است اگر بگویم هر کسی که دلش برای هنر و فرهنگ ایران‌زمین می‌تپد.

می‌گوید دلیل اینکه تا الان کار مهمی برای این هنر در معرض خطر، انجام نشده برخورد‌های سلیقه‌ای مسئولان متولی این امر است. یعنی یک مسئول اگر به ادبیات و فرهنگ فولکلور ایران علاقه داشته باشد، در زمانی که بر مسند تصمیم‌گیری است، به نقالی اهمیت می‌دهد و اگر برعکس، مسئولی باشد که دلش برای فرهنگ و ادبیات نتپد و از نقالی خوشش نیاید، اهمیتی نمی‌دهد و در زمان او هیچ‌گونه رسیدگی به وضعیت نقالی صورت نمی‌گیرد؛ در صورتی که متولی است و نباید با برخورد‌های سلیقه‌ای عمل کند.

سرش را تکان می دهد؛ احساس می کنم گله‌ای دارد ... بعد از یک مکث طولانی می‌گوید: نمونه‌ی بارز این برخورد‌های سیلقه‌ای، خود میراث فرهنگی همدان است. میراث فرهنگی همدان در سال برنامه‌های زیادی دارد؛ جشنواره‌های تابستانه و زمستانه دارد، روز بو‌علی‌سینا دارد، روز همدان، هفته میراث فرهنگی و در مجموع به عناوین مختلف برنامه دارد. مسئله برخورد‌های سلیقه‌ای حتی تا حد برخوردهای شخصی هم دیده شده است. مثلا مسئول فعلی میراث از من خوشش نمی‌آید و در نتیجه من چند سال است که در شهر خودم برنامه‌ای نداشته‌ام. رویکرد ثابتی به عنوان رویه کلی وجود ندارد. در سازمان‌های متولی امر رسیدگی و پیگیری نقالی، این هنر نهادینه نشده است.

دلم می‌خواهد جوانان را با این فرهنگ و هنر کهن آشتی دهم.

گله و شکایت‌هایش کم نیست. مرشد دلش پر است ... می‌گوید: در رادیو همدان برنامه‌ای داشتم به نام «شهد شاهنامه»، که بنا بود 180 قسمت باشد. یعنی از کیومرث، آغاز شاهنامه، تا آخر شاهنامه هم نه؛ لااقل تا رستم و اسفندیار که نزدیک به پایان شاهنامه است، هر شب برنامه‌ای 20 دقیقه‌ای رادیویی داشته باشم. نزدیک به 80 قسمت هم روی آنتن پخش کردیم.

بعد از این 80 قسمت که کیومرث و جمشید و تهمورس و ضحاک و فریدون گفتم و نوذر و کی‌قباد و کی‌کاووس را رد کردم و به دوران پهلوانی رسیدم و دقیقا آنجایی که در جنگ سهراب‌کشی، سهراب بالای دست رستم است و هنوز رستم، سهراب را زمین نزده، خیلی راحت بگویم که تهیه‌کنندگان رادیویی دبه در آوردند. من با تهیه‌کننده قرارداد بسته بودم که مثلا ایکس مبلغ را برای هر قسمت دریافت کنم. با من تماس گرفتند که اشتباهی رخ داده است و از این به بعد ما مبلغ دیگری را به شما می‌دهیم. مبلغی که می‌گفتند، یک چهارم مبلغی که قرار بود بابت هر برنامه بپردازند، هم نبود. یک جوری می‌خواستند من را در معرض عمل انجام‌شده قرار دهند.

قهر کردم و مابقی داستان را نگفتم؛ چراکه این حرکت را نهایت کم‌لطفی دیدم. دردناک‌تر اینکه آن‌ها هم خیلی راحت گفتند که اشکالی ندارد، برنامه را قطع می‌کنیم و جایش را با یک برنامه دیگر پر می‌کنیم. داستان این است که آن‌ها، از یک قسمتی به بعد، احساس کردند نمی‌ارزد پولی را در این راه خرج کنند.

البته بگویم که وضعیت سیما از صدا در همدان کمی بهتر است. سر مناسبت‌هایی، مثل شب یلدا، چهارشنبه سوری و مانند این‌ها با من تماس می‌گیرند و برای برنامه‌ای چند دقیقه‌ای من را دعوت می‌کنند، اما بخش صدا من را از هرگونه همکاری پشیمان کرد.

گلایه من از میراث فرهنگی همدان هم هست. قبلا هم گفتم. همدان شهر من است؛ دوست داشتم که برنامه ای که در ماه رمضان در تهران برگزار شد در همدان می‌داشتم. پیشنهادش را هم همان طور که عرض شد، حتی خودم به شهرداری و میراث داده بودم که شرایط نقالی را در پارک‌ها بعد از افطار فراهم کنید. گفتم که کاری را که مردم در گذشته به صورت خودجوش انجام می‌دادند، شما دولتی کنید و شرایطش را فراهم کنید. چون در حافظه تاریخی مردم این قضییه وجود دارد. مردم در گذشته بعد از افطار‌ها به قهوه‌خانه‌ها می‌رفتند و پای نقل نقالان می‌نشستند. جوابی که من شنیدم این بود: ما بودجه این کارها را نداریم!

می‌گوید: دلم می‌خواهد جوانان را با این فرهنگ و هنر کهن آشتی دهم. می‌پرسم وضعیت آموزش نقالی در ایران چگونه است؟ کلاس‌هایی برای آموزش علاقه‌مندان وجود دارد؟ آیا خودتان به کسی آموزش می‌دهید؟

در پاسخم می‌گوید: نه، مطمئن هستم که این کلاس‌ها در همدان نیست. در تهران هم حتی، تا جایی که من خبر دارم، جایی برای آموزش وجود ندارد. بعضی مواقع، به صورت مقطعی، توسط یکسری از افراد دلسوز و با بودجه خود ایشان، مثل آقای داوود فتحعلی‌بیگی، کارهایی انجام می‌گیرد و کلاس‌های غیر‌رسمی برای آموزش برگزار می‌شود.

علامت‌های تعجبی را که در ذهنم می‌چرخد کنار می‌زنم و با این امید که شاید جوابش منفی باشد، می‌گویم: با این حساب نسل شما نسل بعدی را تربیت نکرده است.

پاسخش سخت و گران است؛ می‌گوید: متاسفانه این سخن درست است و می‌دانم که این خبر برای دوستداران فرهنگ و ادب ایرانی خیلی نگران‌کننده است. اگرچه این نگرانی‌ها به مسئولان منتقل شده، اما تا به حال فکری برای برگزاری کلاس‌های آموزشی نقالی اندیشیده نشده است. 

شاید یادشان رفته که نقالی از اساسی‌ترین میراث فرهنگی ایران است و حفظ میراث فرهنگی از مهم‌ترین وظایف این نهاد است. در همدان کلاس که هیچی، حتی برنامه‌هایی که در گذشته برگزار می‌شد، چند سال است که دیگر نیست. به علت مسائل مالی خود من هم دیگر توانایی راه‌انداختن برنامه و کلاسی را که مردم بیایند و استفاده کنند، ندارم.

 

 
پیرامون نقالی

نقالی در لغت به معنی کار و پیشه نقال است که کالا یا چیزی را از جایی به‌جایی دیگر نقل می‌کند یا می‌برد، اما در اصطلاح به پیشه و هنر کسی گویند که داستان‌ها و واقعه‌های هیجان‌انگیز و جذابی را که شنیده یا خوانده است برای سرگرم کردن مردم نقل و بیان کند. این داستان‌گزار یا قصه‌گوی هنرمند را اصطلاحآ نقّال می‌گویند. واژه‌های نقال و نقالی به مفهوم اصطلاحی آنها احتمالا از دوره قاجار در زبان و ادبیات فارسی کاربرد یافته، چون این اصطلاح‌ها در متن‌های تاریخی و ادبی و لغت‌نامه‌های فارسی پیش از آن نیامده‌اند.
نقالی یک جریان فرهنگی است که از زمان‌های دور در جامعه ایران رواج داشته است. نقالان داستان‌هایی از حماسه‌های قومی، ملی، دینی، و واقعه‌های تاریخی و شبه تاریخی و مذهبی را با کلامی سنجیده و آهنگین و بیانی گرم و رسا در میان جمع مردم و در فضاهای عمومی یا محفل‌های خصوصی نقل و روایت می‌کنند.
نقالان در نقل داستان‌ها و بازنمایی واقعه‌های داستان و القای رخدادهای هیجان‌انگیز، استعداد و هنر فراوانی داشتند و در شیوه بیان، طرز نمایش واقعه‌ها، و تقلید حرکات و رفتار صاحب ذوق و هنر بودند. آنان می‌دانستند که در هر مجلسِ نقل، به اقتضای شعور فرهنگی جماعت مجلس، چگونه سخن بگویند و تقلید درآورند.در نقل روایت‌ها به بداهه‌پردازی و زبان‌آوری می‌پرداختند و موضوع‌های داستان را با پند و اندرز و مَثَل، و شوخی و لطیفه می‌آمیختند و در نشان دادن شخصیت‌های داستان، بازی و تقلید درمی‌آوردند.
بخش بزرگی از میراث فرهنگی ـ ادبی ایران که امروز به‌صورت مکتوب، به ما رسیده، داستان‌ها و افسانه‌هایی هستند که از زبان و بیان این نقالان شنیده و نوشته شده است. این داستان‌ها مجموعه "ادبیات نقالی" ما را در تاریخ ادب ایران پدید آورده‌اند.

تاریخچه
تاریخچه نقالی را می‌توان در دو دوره پیش از اسلام و دوره اسلامی بررسی کرد:

الف. دوره پیش از اسلام
در ایران باستان خنیاگران دوره‌گردی بودند که با نوای ساز و آواز قصه‌خوانی می‌کردند. گزنفون به رواج هنر تصنیف‌خوانی و قصه‌گویی این خنیاگران در دوره هخامنشی اشاره می‌کند. در دوره اشکانی خنیاگرانی را که داستان‌های حماسی و رزمی برای مردم نقل می‌کردند "گوسان" می‌نامیدند. سندی به زبان پارتی (اشکانی) هنر گوسان‌ها را در مدح پادشاهان و قهرمانان باستان نشان می‌دهد. این سند را نشانه‌ای از نقش پارتی‌ها در نگهداشت سنت‌های ملی ایران دانسته‌اند و احتمال داده‌اند که افسانه‌های کهن به کمک این خنیاگران گردآوری می‌شده‌اند. اسطوره‌ای نیز نقش خنیاگران را در قصه‌گویی نشان می‌دهد. بنابراین، اسطوره زال، پدر رستم، به خنیاگران سفارش می‌کند که "پهلوانی سرود" برای رستم جوان بخوانند تا رستم با شنیدن آنها برای مبارزه در میدان کارزار پرورده شود.
در دوره ساسانی نیز خنیاگرانی بودند که حماسه‌ها و داستان‌های قومی و ملی را با آواز و نغمه ساز برای مردم می‌خواندند. بهرام چوبین، سردار ساسانی، در شب پیش از رفتن به کارزار خنیاگری را فرا می‌خواند تا برایش حماسه هفت‌خوان اسفندیار و رنج‌های او را در قلعه برنجین(Brazen Hold) بخواند. باربد، نوازنده و خواننده نامی دربار خسرو پرویز ساسانی (پادشاهی 590-627م.)، یکی از خنیاگران داستان‌گزار بود. از جمله تصنیف‌هایی که او می‌خواند "پسران دیو و فتوحات و مجالس خسرو" بود.
نویسنده تاریخ بخارا به این دسته از خنیاگران یا قوّالان داستان‌گو در جامعه بخارائیان دوره پیش از اسلام اشاره می‌کند. او می‌نویسد این هنرمندان سرودهایی را در سوگ کشتن سیاووش می‌خواندند که آن سرودها را "گریستن مغان" نام نهاده بودند.
این خنیاگران قصه‌گو به سرزمین‌های دیگر هم می‌رفتند و داستان‌های حماسی و پهلوانی ایرانیان را برای مردم بیان و نقل می‌کردند. بنابر گزارش‌های تاریخی، پیش از آنکه نهضت اسلامی در مکه شکل بگیرد، نصربن‌حارث، خالوزاده پیامبر، هر بار که برای تجارت به حیره می‌رفت طومارهایی از داستان‌های پهلوانی ایرانیان، مانند رستم و اسفندیار را می‌خرید و به مکه می‌برد و برای مردم قبیله‌اش می‌خواند.

ب. دوره اسلامی
در نخستین سده‌های اسلامی راویان و دهقانان، که گروه اجتماعی زمیندار بودند، روایت‌کننده داستان‌های پهلوانی و رزمی کهن ایرانی نیز بودند. فردوسی از تنی چند از این دهقانان پیر که راوی و گردآورنده داستان‌های رستم و خاندان گرشاسب و داستان‌های قهرمانی دیگر بودند، یاد می‌کند. در این زمان قصه‌خوانانی نیز بودند که نقل قصه را با نوای ساز همراه می‌کردند. حکایت قصه‌گویی مروزی در قرن سوم هجری که پس از نقل هر قصه تنبورش را برمی‌گرفت و نغمه‌هایی شاد بر سازش می‌نواخت، نمونه‌ای از همراهی ساز و آواز با قصه‌خوانی است.
در سده‌های پنجم و ششم هجری دو دسته داستان‌گزار برای مردم نقل می‌گفتند؛ یک دسته داستان‌گزاران سنی مذهب بودند که همراه نقل داستان‌های اسطوره‌ای و حماسی ایران فضایل خلفای راشدین را هم بیان می‌کردند؛ اینان را فضایلی می‌خواندند. دسته دیگر، داستان‌گزاران شیعه بودند که فقط داستان واقعه‌های جنگ‌ها و دلاوری‌های امیرمؤمنان علی (ع) را نقل می‌کردند، و در منقبت و مدح او و پیامبر و خاندان نبوت شعر می‌خواندند؛ اینان را هم مناقبی می‌نامیدند. دسته‌های فضایلی‌خوان با نقل حماسه‌هایی از رستم و سهراب و اسفندیار و کاووس و زال در سر چهارسوهای بازار و گذرگاه‌ها رسم نقل داستان‌های پهلوانی؛ و دسته‌های مناقبی‌خوان با نقل جنگ‌ها و پهلوانی‌های علی (ع) و روایات مربوط به اهل بیت او، رسم نقل داستان‌های مذهبی را در فرهنگ نقالی ایران بنیاد نهادند و شیوع بخشیدند.
نقالی یا قصه‌خوانی همچنان ادامه یافت تا به دوره صفوی رسید. در این دوره (907-1148ق.)، موضوع داستان‌های نقالان بر گرد داستان‌های شبه تاریخی ــ ملی و شبه تاریخی ــ مذهبی و اسطوره‌ها و حماسه‌ها و داستان‌های شاهنامه می‌گشت. داستان‌هایی درباره ابومسلم مروزی (پهلوان ایرانی که در قرن دوم هجری علیه بیدادگری حکومتگران اموی قیام کرد)، حمزه (به روایتی حمزه پسر آذرک سیستانی که بر کارگزار خلیفه عباسی شورید، و به روایتی دیگر سیدالشهدا حمزه عموی پیغمبر)، و اسکندر (سردار و جهانگشای مقدونی) و، به‌ویژه داستان‌های شاهنامه و برخی داستان‌نامه‌های مذهبی، از رایج‌ترین قصه‌های زبانگرد نقالان بودند.
در دوره صفوی، داستان‌گزاری و قصه‌گویی از جمله هنرهای معرکه‌گیران به شمار می‌آمد و داستان‌گویان و قصه‌خوانان را از "ارباب معرکه" می‌شناختند. در این زمان، مناقب‌خوانان را که پیوسته "مناقب اهل بیت" می‌خواندند، مداح می‌نامیدند. مداحان از لحاظ نوع سخن به سه دسته تقسیم می‌شدند: ساده‌خوانان، که مدح را به نظم می‌خواندند؛ غرّاخوانان، که داستان‌ها را به نثر نقل می‌کردند؛ و مرصّع‌خوانان، که به نظم و نثر مداحی می‌کردند. "قصه‌خوان" و "افسانه‌گوی" نیز کسانی بودند که در احوال گذشتگان و غرایب و عجایب زندگی آنان و زوال ملک و مال سلاطین قصه می‌گفتند. قصه‌خوانان دو دسته بودند: یک دسته قصه‌خوانانی که حکایت و افسانه می‌گفتند و دسته دیگر قصه‌خوانانی که حکایت‌ها و افسانه‌ها را به نظم می‌خواندند یا به اصطلاح "نظم‌خوانی" می‌کردند.
در دوره قاجار، قصه‌خوانی رشد و بالندگی فراوان یافت و همچنان تا نخستین دهه‌های قرن چهاردهم ش. شکوفایی داشت. نقالان این دوره، به‌ویژه نقالان دربار شاهان و امیران، باید "با خبر از تواریخ، مستحضر از اخبار و اشعار و نوادر و نکات، و دقیقه‌یاب و نکته‌سنج" می‌بودند. از ویژگی‌های نقال خوب، ورزیدگی او در هنرهای کلامی و تقلیدی بود. "قصه‌خوانان ایشان که به شخص واحد در حین تقریر حکایات مجلسی هستند بالتمام، زیرا که تبدیل حرکات و تغییر آواز به مقتضای حالت اشخاص مختلفه در حالات عدیده مثل غضب و حلم و عقل و عشق و سرور و غم، سلطنت و گدایی، امارت و چاکری، عاشقی و معشوقی، فرمانبری و فرمانروایی در یک شخص واحد" جمع‌اند.
در همین دوره، در حوزه‌های جغرافیایی و فرهنگی مختلف ایران، قصه‌خوانانی بودند که داستان‌های حماسی قومی ـ محلی خود را همراه حماسه‌های شاهنامه به نثر و نظم و با ساز و آواز یا بدون آن، برای مردم نقل می‌کردند. این قصه‌گویان که پیامد همان خنیاگران قصه‌گوی دوران کهن ایران بودند تا چندی پیش در میان مردم ایل‌ها و روستاها و شهرها هنرنمایی می‌کردند. برای نمونه می‌توان به "دِنگْ بِژ"ها یا نوازندگان قصه‌خوان دوره‌گرد، و "چِروُک بِژ"ها یا نقالان، در میان کُردها اشاره کرد. در میان کُردها نقالانی هم بودند که شعرهای غنایی یا حماسی کُردی را با آواز می‌خواندند. این نوع اشعار را به کُردی "لاوْژْ" می‌نامند. نقالان لاوژخوان زمانی که در ده بودند به خانه خان‌ها و بزرگان آبادی می‌رفتند و شب‌ها برای آنان حماسه می‌خواندند. زمانی هم که به شهرهای کردنشین می‌رفتند، در قهوه‌خانه‌های شهر برای مردم حماسه‌خوانی می‌کردند.
در میان آذربایجانی‌ها قصه‌گویی کار عاشیق‌ها بود. عاشیق‌ها گروهی داستان‌گزار بودند که با نواختن ساز و خواندن آواز، داستان‌های قهرمانان قومی و محلی را برای مردم بازگو می‌کردند. عاشیق‌ها در مجالس بزم و شادی مردم و در قهوه‌خانه‌های شهرها و روستاهای آذربایجان با نقل داستان و نوای ساز و آواز، مردم را سرگرم و دلشاد می‌کردند.

جای نقالی
در نخستین سده‌های آغاز دوره اسلامی قصه‌گویان دوره‌گرد هم در مساجد، که جای تجمع مسلمانان بود، قصه‌های انبیای سلف و پادشاهان قدیم را برای مردم بیان می‌کردند؛ و هم در کوچه و بازار همچنان معرکه خود را برپا می‌کردند و به‌نقل قصه می‌پرداختند. این روش معرکه‌گیری و قصه‌گویی را قصاصان و نقالان تا دوره صفوی، حتی پس از شکل‌گیری نهاد قهوه‌خانه در ایران، ادامه دادند و در جاهای تجمع مردم بساط می‌افکندند و به نقالی می‌پرداختند. فضاها و معابر عمومی مانند میدان‌ها، سرگذرها، چهارسوهای بازار، سراها، کاروانسراها، صحن مسجدها، و زیارتگاه‌ها و تکیه‌ها مکان‌های قصه‌گویی این معرکه‌گیران بود. مثلا، سیدکمال‌الدین سدهی، معروف به طاهر علیشاه، از نقالان عهد شاه‌عباس اول، عصرها در زیرگذر بازار مسجد جامع عتیق اصفهان برزونامه می‌خواند. یا اسداله حجّار عصرها در بخش شرقی صحن مسجد شاه (مسجد امام کنونی) داستان‌های مذهبی می‌خواند. همچنین مرشد جعفر پاقلعه‌ای نزدیک امامزاده اسماعیل، در محله قدیم قلعه طَبَرک اصفهان شاهنامه می‌خواند. حاج‌رضا حبیب‌آبادی برای نخستین‌بار شاهنامه‌خوانی در تکیه را در تکیه حمام خانم (تکیه‌ای که مادرشاه تهماسب با یک حمام نزدیک امامزاده یحیی در جنوب شرقی تهران ساخته بود)، در زمان شاه عباس اول (996-1038ق.) باب کرد. نقالانی هم در مشهد بودند که در فضاهای پیرامون صحن حضرت امام رضا (ع) شاهنامه‌خوانی می‌کردند.
در دوره قاجار، نقالان و قصه‌گویانی در گوشه‌هایی از میدان نقش جهان اصفهان بساط می‌انداختند و نقل می‌گفتند. حاج‌بابا مشکین، از نقالان و سخنوران نامی عهد فتحعلی‌شاه، ابتدا در تکیه حمام‌خانم و بعد در میدان پاقاپق (اعدام) و جلوخان مسجد شاه بازار تهران، شاهنامه‌خوانی می‌کرد.
در عصر رونق قهوه‌خانه، از اوایل قرن یازدهم تا نخستین دهه‌های قرن چهاردهم ش. شمار بزرگی از نقالان به این نهاد روی آوردند و آن را پایگاه نقالی و شاهنامه‌خوانی کردند. در این دوره نسبتآ بلند، قهوه‌خانه نهاد فعالی در انتقال فرهنگ و ادب کهن ملی و مذهبی ایران به توده مردم بی‌سواد یا کم سواد به‌شمار می‌رفت؛ و در آموزش آداب زندگی گذشتگان، اخلاق، و منش پهلوانان و جوانمردان به افراد قهوه‌خانه‌رو، نقش مهمی داشت.

گروه‌بندی نقالان.
نقالان را برحسب نوع داستان‌هایی که می‌گفتند و چیرگی و ورزیدگی‌شان در نقل داستان‌ها و بیان واقعه‌ها می‌توان به سه دسته تقسیم کرد: نخست شاهنامه‌خوانان یا نقالانی که فقط به نقل داستان‌های حماسی شاهنامه می‌پرداختند و در شاهنامه‌خوانی ورزیدگی داشتند؛ دوم نقالانی که در نقل داستان‌نامه‌های تاریخی ـ افسانه‌ای، مانند اسکندرنامه و ابومسلم‌نامه مهارت و چیرگی داشتند؛ و سوم مذهبی‌خوانان یا نقالانی که داستان‌های دینی ـ مذهبی مانند حمزه‌نامه و حیدرنامه می‌خواندند.
هریک از این سه گروه اهل سخن را نیز می‌توان به دو دسته تقسیم کرد: یک دسته قصه‌خوانانی که از روی داستان‌نامه‌ها و در حال نشسته نقل می‌گرفتند و شعرها و واقعه‌های داستان‌ها را شرح و تفسیر می‌کردند. این دسته از قصه‌خوانان را اصطلاحآ "نقال مجلسی" هم می‌نامند؛ دسته دیگر قصه‌خوانانی که داستان‌ها را به کمک حافظه و سرپا و ایستاده نقل می‌کردند. این قصه‌خوانان با حرکت‌های موزون نمایشی و بالا و پایین بردن و زیروبم کردن صدا و تقلید درآوردن، وقایع را برای مردم زنده و گیرا می‌کردند. این گروه قصه‌خوان را که در واقع "مقامه‌خوانی" می‌کنند، اصطلاحآ، به مفهوم اخص کلمه، "نقال" می‌نامند.
شوق و علاقه مردم به رفتن پای نقل و شنیدن داستان‌های حماسی ملی، قومی، و دینی از زبان نقالان بر اعتبار هنر نقالی، به‌عنوان یک هنر کلامی ـ نمایشی، در جامعه سنتی ایران افزود و به‌کار نقالان رونق و درخشندگی ویژه‌ای بخشید. شمار نقالان از دوره صفوی به این سو به‌تدریج افزایش پیدا کرد. ملااسد، میرعبدالباقی، ملاعبدالرشید، مولانا حیدر و مولانا محمد خورشید اصفهانی از شمار قصه‌خوانان؛ و مولانا فتحی بیک، ملامؤمن مشهور به "یکه سوار"، ملا بیخودی جُنابادی، و مقیمای زرکش از شمار شاهنامه‌خوانان دوره صفوی بودند. برخی از نقالان عهد صفوی، مانند میرزا محمد فارس بواناتی به حمزه‌خوانی، و حسینا صبوحی به شاهنامه‌خوانی و حمزه‌خوانی معروف بودند.
از نقالان سرآمد و مشهور اوایل دوره قاجار به درویش صفر شیرازی و ملا آدینه اشاره کرده‌اند. درویش صفر در زمان آقامحمدخان و ملا آدینه در عهد فتحعلی‌شاه قصه‌خوانی و نقالی می‌کردند. حاج حسین بابای مشکین، مرشد رحیم بلور، مرشد غلام‌حسین، و درویش مرحب نیز از جمله نقالان و شاهنامه‌خوانان برجسته دوره قاجار بودند. پاتوق یا پاچال نقل این نقالان بیشتر قهوه‌خانه‌های تهران بود.
از نقالان و شاهنامه‌خوانانی که تا چند دهه پیش زنده بودند و با دم گرم و آوای خوش خود مجلس‌آرای محفل انس قهوه‌خانه‌نشینان شهرهای بزرگ ایران بودند، می‌توان مرشد عباس زریری معروف به "مرشد برزو"، مرشد روح‌الله شوقی، مرشد نادری، و مرشد غلام علی حقیقت را یاد کرد. هنوز هم تنی چند از شاگردان استادان نقال، در شهر تهران و برخی از شهرهای بزرگ ایران نقالی و شاهنامه‌خوانی می‌کنند.
شاهان و امیران ایران نیز بعضآ قصه‌خوانان و نقالان خاص خود را داشتند. قصه‌خوانان درباری را از میان زبده‌ترین نقالان معروف شهرها برمی‌گزیدند. نام برخی از این نقالان در نوشته‌های تاریخی و تذکره‌ها و سفرنامه‌های سیاحان خارجی و خاطرات و زندگینامه‌های رجال ایران آمده است. مثلا ملا بیخودی جنابادی در مجلس شاه عباس اول شاهنامه‌خوانی کرده بود. میرزاغیاث‌الدین علی، ملقب به نقیب‌خان، از قصه‌خوانان دربار جلال‌الدین اکبرشاه پادشاه هند در قرن دهم هجری بود و تواریخ و قصص و حکایات و افسانه‌های فارسی و هندی برای او می‌خواند، ملااسدخان قصه‌خوان و میرعبدالباقی قصه‌خوان در دربار حاکم قندهار در قرن یازدهم هجری قصه می‌خواندند (13: ج 5، ص 1503). همچنین میرزامحمدعلی نقیب‌الممالک، نقال‌باشی دربار و سازنده و پردازنده قصه امیرارسلان نامدار، قصه‌خوان مخصوص ناصرالدین‌شاه بود. او هم موسیقی می‌دانست و هم آواز خوشی داشت و به هنگام قصه‌گویی چند بیتی را هم خورَند داستان با آواز و ساز می‌خواند.

طومارنگاری
قصه‌گویان پیش از دوره صفوی داستان‌های خود را در دفترهایی می‌نوشتند یا آنها را تقریر می‌کردند و دیگران می‌نوشتند. این داستان‌نامه‌ها را "دفتر" و نقالانی را که از روی این دفترها قصه می‌خواندند "دفترخوان" می‌نامیدند. مثلا فراهم‌آورنده داستان فیروزشاه (داراب‌نامه بیغمی)، یکی از قصاصان به‌نام میانه قرن هشتم و نهم هجری بود که به محمود دفترخوان شهرت داشت. گزارنده داستان هم مولانا شیخ محمد مشهور به بیغمی بود. بعدها برخی نقالان و داستان‌گزاران داستان‌های ساخته و پرداخته خود را روی نامه‌های دراز و بلندی به‌نام طومار می‌نوشتند، و یا می‌گفتند و دیگران برای آنان می‌نوشتند. داستان‌نامه‌هایی به‌صورت طومار از این گروه راویان و داستان‌گزاران بازمانده است. یکی از قدیم‌ترین این طومارها، طوماری است درباره پهلوان محمود پوریای ولی، عارف و شاعر و پهلوان قرن هشتم ق.، این طومار به عرض 17 سانتی‌متر و طول 5/3 متر است و آن را در دوره صفوی نوشته‌اند.
امروزه، همه داستان‌نامه‌های نقالان را که در دفتر یا در طومار فراهم آمده‌اند، اصطلاحآ طومار می‌نامند. سنت دفترنویسی یا طومارنگاری از قرن پنجم و ششم ق. تا چند دهه پیش ادامه داشته است. داراب‌نامه، سمک عیّار (از قرن ششم)، داستان فیروزشاه پسر داراب (از قرن هشتم) و تحریرهای مختلف داستان‌های تاریخی ـ مذهبی اسکندرنامه، ابومسلم‌نامه، حمزه‌نامه، مختارنامه، و هفت لشکر (از قرن ششم به این‌سو) و امیرارسلان نامدار (از قرن سیزدهم) از شمار این دفترها یا طومارهای قصه هستند.
شمار نقالان صاحب طومار، در سنجش با شمار نقالان، چندان زیاد نبود. از نقالان نسبتآ قدیمی صاحب طومار می‌توان به مرشد حسین اسمال چُرَک، مرشد حسن و مرشد حاجی علی بابامشکین، و از نقالان جدیدتر می‌توان به مرشد برزو و مرشد غلام علی حقیقت اشاره کرد. طومارهای این نقالان از لحاظ کیفیت داستان‌ها، ساخت و پرداخت واقعه‌ها، و زبان و بیان از طومارهای دیگران بهتر بودند.

شیوه و آداب نقالی
از آداب نقالی، شیوه قصه‌گویی نقالان و اسباب و ابزار کار آنان تا پیش از دوره صفوی آگاهی دقیق و درستی نداریم و دقیقآ نمی‌دانیم که نقالان در نقل داستان چگونه مجلس‌آرایی می‌کردند. بنابر آگاهی‌هایی که از اواخر قرن نهم به ما رسیده است، قصه‌خوانان و افسانه‌گویانی که پهلوان میدان سخن بودند، به هنگام نقل داستان بر روی صندلی می‌نشستند و تبرزین به‌دست می‌گرفتند. نشستن بر صندلی به نشانه صاحب هنر بودن نقال و به‌دست گرفتن تبرزین به معنای حرب کردن با این وصله درویشی با منع‌کنندگان قصه‌گویی و مداحی بوده است.
هر قصه‌گو در نقل قصه شیوه بیان خاص خود را داشت. چُست و چالاک بودن در بیان، سخن "خام و گران‌جان" نبودن، درک مجلس نقل و دریافت ذوق و رغبت مردم به نوع سخن، آراستن نثر به نظم در میان قصه برای پرهیز از ملال‌انگیز شدن سخن، دوری جستن از سخنان "محال و گزاف" و "تعریض و کنایه" و میانه‌روی در سخن گفتن، خواندن شعر با آهنگ و آواز، شرح بیت‌های دشوار، یاد نام سراینده شعر و صاحب سخن در اول یا آخر معرکه، فاتحه خواندن و تکبیر گفتن، و سرانجام مبالغه نکردن در گدایی و تنگ نکردن عرصه بر مردم و سوگند بسیار نخوردن از اصل‌ها و روش‌ها و منش‌هایی بودند که نقال باید آنها را به هنگام معرکه‌گیری رعایت کند.
در قهوه‌خانه‌ها، نقالان معمولا بر روی تخت می‌رفتند و نقل می‌گفتند. تخت سکویی گرد یا نیمه‌گرد یا چهارگوش بود که آن را از تیر چوبی یا آجر و کمی بالاتر از کف قهوه‌خانه می‌ساختند. نقالان به هنگام نقل، طومار یا دفتر داستان را روی میزی می‌گشودند و یک عصا یا تعلیمی که آن را "مطراق" نامیده‌اند، به‌دست می‌گرفتند. مردم هم روبه‌روی نقال و دورادور تخت می‌نشستند.
نقالانی که به یکی از سلسله‌های درویشی مانند سلسله عجم یا خاکسار وابسته بودند، یکی دو روز پیش از آغاز نقالی در بالای تخت یک "سَرâدَمâ" می‌بستند. اسباب سَردَم عبارت بود از چند وصله یا علامت درویشی، یک یا دو تخته پوست (معمولا پوست ببر) و هفده تکه علامت یا نشان از هفده صنف، مانند صنف‌های خباز و قصاب و حلاج و بنا و مانند آن که به سلسله‌های فقر و درویشی وابسته بودند. این علامت‌ها را روی دیوار بالای تخت می‌کوبیدند و در پای سردم نشسته یا سرپا داستان می‌خواندند یا نقل می‌گفتند.
نقالان با "آهنگ دادن به کلام، بالا و پایین بردن به موقع دست و سر، کش دادن مطلب، گاه نجوا کردن و بی‌فاصله فریاد کشیدن، گاه لرزاندن و عوض کردن صدا، خصوصآ کوفتن کف دست‌ها بر هم و پا بر زمین زدن، و همچنین با معلق نگه داشتن واقعه در جایی حساس" در واقع به تنهایی چند بازیگر بودند که چند نقش را یکجا به شیوه‌ای پذیرنده برای تماشاگران می‌نمایاندند.
در مجالس نقل داستان‌های شاهنامه، مجلس نقل واقعه "سهراب‌کشی" و "سیاووش‌کشی"؛ و در مجالس نقل داستان‌های اسکندرنامه، مجلس نقل واقعه شیرزادکشی اهمیت و اعتبار بسیار زیادی داشتند. نقالان ورزیده و چالاک کسانی بودند که می‌توانستند صحنه‌های وقایع این داستان‌ها را هر چه جذاب‌تر و هیجان‌انگیزتر روایت کنند و در دیده مشتاقان بنمایانند. مردم نیز استادی و مهارت هر یک از نقالان را بیشتر برمبنای چگونگی نقل‌و نمایش این واقعه‌ها ارزش‌گذاری می‌کردند.

وضعیت کنونی
با گسترش روابط تجارتی ــ صنعتی و فرهنگی ـ سیاسی میان ایران و کشورهای دیگر جهان و در پی آن دگرگونی‌های بنیادی در فرهنگ اقتصادی و نظام آموزشی ـ فرهنگی و شکل‌گیری وسایل نوین ارتباطات دیداری و شنیداری در ایران، رفته رفته از اهمیت و اعتبار نهاد سنّتی قهوه‌خانه و مکتب نقالی وابسته به آن کاسته شد. تا پیش از این دگرگونی‌ها نقالان، این کارگزاران فرهنگی، همچون یک وسیله ارتباطی نیرومند در جامعه‌های سنتی ایران عمل می‌کردند و رشته‌های پیوند تاریخی ـ فرهنگی را میان نسل‌های گذشته و حال از راه ابلاغ معارف قومی، ملی، و مذهبی استوار نگه می‌داشتند. در آن زمان، بیشتر قهوه‌خانه‌های شهرهای بزرگ نقال داشتند. مثلا از هر صد قهوه‌خانه تهران، دست کم در 80 قهوه‌خانه نقال نقل می‌گفت. در صورتی که در 1350 ش. از جمع 2076 قهوه‌خانه تهران فقط 3 قهوه‌خانه نقال و شاهنامه‌خوان داشتند. در همین سال، در حالی که 335 قهوه‌خانه در شهر مشهد دایر بودند، شمار نقالان آن از 6 یا 7 تن نمی‌گذشت. در سال‌های اخیر، دیگر اثر و نشانی از این نقالان نمانده است و شمار قهوه‌خانه‌هایی که در شهرهای ایران مجلس نقالی دارند حتی به تعداد انگشتان دست هم نمی‌رسد. سال‌ها پیش، عباس زریری (مرشد برزو)، نقال قهوه‌خانه گلستان اصفهان، با زبانی شکوه‌آمیز از ستمی که بر آنان رفته است، چنین می‌گفت:
"در این مملکت کسی تشخیص نداد که ما چه می‌کنیم و چه می‌گوییم و برای چه گلوی خود را پاره می‌کنیم و فریاد می‌زنیم! نفهمیدند یا نخواستند بفهمند که ما داریم اساس استقلال مملکت و روح سربلندی را در مردم تقویت می‌کنیم. آقا به‌کار ما بی‌اعتنایی کردند و وسایلی دیگر برای سرگرمی مقابل مردم گذاشتند....
دیگر آن روح بلند و جوش و خروش دلیران و گردان تمام شد و آن مکتبی که استادان بزرگ و به‌نام داشت از رونق افتاد. بله آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت!" 

مآخذ:
1) اسکندر منشی. تاریخ عالم‌آرای عباسی. تهران: امیرکبیر، 1334؛
2) بلوکباشی، علی. قهوه‌خانه‌های ایران. تهران: دفتر پژوهش‌های فرهنگی، 1375؛
3) بویس، مری. "گوسان‌های پارتی و سنت‌های خنیاگری در ایران". ترجمه مهری شرفی. چیستا. س. هفتم، 6-7 (اسفند ـ1368 فروردین 1369): 756-780؛
4) بهار، محمدتقی. سبک‌شناسی. تهران: امیرکبیر، چاپ دوم، 1337؛
5) بیضایی، بهرام. نمایش در ایران. تهران: [بی‌نا]، 1344؛
6) بیضایی، حسین. تاریخ ورزش باستانی ایران: زورخانه. تهران: مؤلف، 1337؛
7) حکمت، علی‌اصغر. امثال قرآن: فصلی از تاریخ قرآن کریم. تهران: کانون معرفت، 1333؛
8) دوستخواه، جلیل. "نقالی هنر داستان‌سرایی ملی". جنگ اصفهان، 3 (تابستان 1345): 73-77؛
9) روماسکیویچ، آلکساندر الکساندروویچ. "حماسه در ایران باستانی و ایران کنونی". در گزارش نخستین کنگره فردوسی (1313ش.). تهران :[بی‌نا[، 1322؛
10) زرین‌کوب، عبدالحسین. تاریخ ایران بعد از اسلام. تهران: امیرکبیر، 1363؛
11) زنجانی، رضا. "اشاره‌ای بر تدوین تاریخ نقل و نقالی در ایران". فردوسی. اول دی 1348؛
12) شهری‌باف، جعفر. تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم. تهران: اسماعیلیان و مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، 1367؛
13) صفا، ذبیح‌الله. تاریخ ادبیات در ایران. تهران: فردوسی، 1371؛
14) همو. حماسه‌سرایی در ایران. تهران: امیرکبیر، 1352؛
15) طرسوسی، محمد بن حسن. داراب‌نامه طرسوسی. به کوشش ذبیح‌الله صفا. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1356؛ 
16) عبدالجلیل قزوینی، عبدالجلیل بن ابوالحسین. نقض: بعض مثالب النّواصب فی نقض "بعض فضائح الّروافض". به کوشش میرجلال‌الدین محدث. تهران: انجمن آثار ملی، 1358؛
17) فردوسی، ابوالقاسم. شاهنامه. تهران: بروخیم، 1314؛
18) کاشفی، حسین بن علی. فتوت‌نامه سلطانی. به کوشش محمد جعفر محجوب. تهران: بنیاد فرهنگ ایران، 1350؛
19) گزنفون. سیرت کوروش کبیر. ترجمه ع. وحید مازندرانی. تهران: شرکت سهامی کتابهای جیبی، 1350؛ 
20) معیرالممالک، دوست‌محمد بن دوستعلی. یادداشت‌هایی از زندگانی خصوصی ناصرالدین‌شاه. تهران: نشر تاریخ ایران، 1362؛
21) ملکم، جان. تاریخ ایران. ترجمه میرزا حیرت. تهران: دنیای کتاب، 1362؛
22) ملکیان، اکبر. "قهوه‌خانه در ایران". فرهنگ و زندگی، 17 (زمستان 1353): 80؛
23) نرشخی، محمد بن جعفر. تاریخ بخارا. ترجمه ابونصر احمد قباوی؛ تلخیص محمد بن زوبین عمر؛ به کوشش مدرس رضوی. تهران: توس، 1363؛ 
24) نصرآبادی، محمدطاهر. تذکره نصرآبادی. به کوشش وحید دستگردی. تهران: فروغی، 1361؛
25) نیکیتین، بازیل. کرد و کردستان. ترجمه محمد قاضی. تهران: نیلوفر، 1366؛ 
26) Bois, Thomas. The Kurds. Trans from the French by M.W.M. Welland. Beirut: [sn], 1966.

● برگرفته از دایرة المعارف کتابداری و اطلاع‌رسانی، http://portal.nlai.ir/daka نوشته علی بلوکباشی

 
صفحه 1 از 2

ارتباط با شاهو صالحي


لطفا جهت اجرای نقالی با شماره

09213904038

تماس بگيريد

ويا به شماره پيام كوتاه ،پيامك بزنيد

********************

شماره پیام کوتاه

30004855005500

 

*****************

شماره همراه شاهو صالحی

989121953642+

*****************

شماره فكس

02189775305

***********************

morshed.shshoo@gmail.com

morshed.shahoo@yahoo.com

************************

آدرس هاى سايت

www.Shahoo-salehi.com

www.Shahoo-salehi.ir

www.naghal.com

www.naghal.ir